محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
548
خلد برين ( فارسى )
آن طفل رضيع را نيز به نزد پدر فرستاد . همچنين دو نفر ديگر از شاهزادگان عالى گهر كه يكى امامقلى ميرزا و ديگرى سلطان احمد ميرزا بود و هر دو را به موجب فرمان به دولتخانه آورده در حوالى ميدان اسب محافظت مىنمودند در همان مكان به سرابستان جنان رسانيدند . اما جمعى از شاهزادگان را كه بعد از آن به تدريج شربت فنا چشانيد از آن جمله بديع الزمان ميرزا پسر ديگر بهرام ميرزا و پسر خردسالش كه بهرام ميرزا نام بود كه چون در درگاه معلى نبودند كس فرستاده بود كه پدر و پسر را در هر جا كه يابند با ساير شاهزادهها همسفر گردانند و چون فرستاده قدم در ملك خراسان نهاد تيمور خان استاجلو كه به فرمان شاه جنت مكان للهء بديع الزمان ميرزا و حاكم سيستان بود از مضمون حكم با خبر شده فرصت به وى نداد و بنا بر آن كه مراد خان پسرش به تهمت سلطان حيدرى بودن از نظر تربيت اسماعيل ميرزا افتاده مغضوب بود تا پسر را از آن تهمت برآرد على الفور بر سر شاهزاده رفته سر آن گرامى گهر را در كنار ايشان نهاد . ديگر از شاهزادهها سلطانعلى ميرزا بود كه به فرمان خاقان جنت مكان در گنجه در ميان طايفهء قاجار روزگار مىگذرانيد و چون اسماعيل ميرزا با خود قرار داده بود كه برق خرمن حيات تمامى شاهزادهها بوده دود از اين و الا دودمان برآورد بعد از جلوس بر اورنگ سلطنت حكم به احضار وى فرموده بود و بعد از چند روز كه جماعت قاجار خدمتش را به دربار جاه و جلال آوردند عرق اخوت وى در حركت آمده از سر خون وى در گذشت اما جهان بينش به ميل كشيدن از ديدن عاطل گشت . و چون از برادران و برادرزادگان و بنى اعمام بجز خاقان عليين آشيان و اولاد عظام او ديگرى نماند كه به خون ايشان آبى بر آتش خيال محال و انديشهء دور از كار خود زند به مضمون مصراع : قلم اينجا رسيد و سر بشكست ، دربارهء دفع برادر بزرگتر كه به ضعف